|
....((((( چغوک ))))).... | ||
|
تعطيل مي كنم پس از اين كار و بار را هر عصر پنج شنبه ي قبل از قرار را با چشم هاي سبز تو و سرخي لبت من مي توانم از تو بسازم بهار را با يك نگاه ساده به من درك مي كني داغ هزار سال دل روزگار را دلها خوشند تا شب چله درآورند از زير چاك پيرهن تو انار را شايد به كوه سربگذارم و بعد از آن شايد هميشه ترك كنم اين ديار را
[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 16:55 ] [ ایمان مرصعی ]
تعطيل مي كنم پس از اين كار و بار را هر عصر پنج شنبه ي قبل از قرار را با چشم هاي سبز تو و سرخي لبت من مي توانم از تو بسازم بهار را با يك نگاه ساده به من درك مي شود داغ هزار سال دل روزگار را دلها خوشند تا شب چله درآورند از زير چاك پيرهن تو انار را شايد به كوه سربگذارم و بعد از آن شايد هميشه ترك كنم اين ديار را....
[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 16:54 ] [ ایمان مرصعی ]
روزهای بهاری برایت شکوفه خواهم داد برف کم کم روی سرم نشست تا جوانی ام را به پای چشم تو بریزد.
سردم شده است، شاید تجربه ی اولم را
در آغوش آخرتی داغ سپری کنم
من روان پریش ترین بودم. یاحق [ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 4:3 ] [ ایمان مرصعی ]
"بر ما گذشت خوب و بد، اما تو روزگار! فکری به حال خویش کن این روزگار نیست"
ای روزگار با من و او سازگار باش تو شاهد شکستن میز قمار باش یا نقض کن قواعد تاریخ کهنه را یا در مسیر رفتن آبان، بهار باش هفتاد سال روزه گرفتن که کار نیست هفتاد سال خمره بساز و خمار باش این روزها به جای نشستن کنار حوض در فکر خوشنویسی سنگ مزار باش " بر ما گذشت خوب و بد اما تو روزگار فکری به حال خویش کن و روزگار باش... [ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 12:48 ] [ ایمان مرصعی ]
سلام به شما كه هستين ومن نيستم .شما خوبين و وبازم من نيستم.نشد كه مثل فروغ باحال باشم وشما منو به ياد داشته باشيد .نشد مثل پروين هم شريف باشم هم باقريحه كه يه اثرمثبت بالاخره به يادگار ازخودم گذاشته باشم .حتي نشد مثل اقا صادق وجود ثبت امال وانديشه هامو داشته باشم تابلكه به اكراه هم كه شده بگن .نه بابا واسه خودش يه گهي بوده.نشد مثل اميركبير باخرد ذاتيم مملكتو كه نه حداقل خودمو درست مديريت كنم.واي كه چقدر عاشقش بودم .نشد كه حداقل يه كمم مغزم قدرت درك تفكر سياسي مصدق داشته باشه كه حداقل اميد به زندگيم يه 25% افزايش پيدا كنه.نشد كه بشه ...... اين حس ومن بارها بارها وبارها تجربه كردم ولي به اين نوع كيفيت نگرشي به زندگي نرسيده بودم.حال باحاليه دوسش دارم . بازم خوبه كه بالاخره يه چيزو دوستداشتم ...به قول مامانم هميشه ميگفت واقعا چيزي هست كه دوسش داشته باشي ؟؟؟ الان كه نگاه ميكنم به زندگي توفلسفه اش بد جوري هنگ ميكنم.گل كه خيلي زيباست .طبيعت يه جورديگه موسيقي يه طور ديگه رابطه هاي فاميلي يه جورتره ديگه حتي رابطه هاي ادم با ادم هاي غريبه....... گرچه كه من با همه اين احوالات خيلي خوب كنار ميام وكلي علاقه منديم به زندگيم تاثير مثبت ميزاره ولي نمي فهمم چرا اقنام نميكنه .چرا اينا باعث نميشن يه كم ديگه زور بزنم تابيشتر بمونم .... واي چه حال باحال دارم واسه ثبت وصييت نامه ام احساساتيانه گريه ميكنم .شايد دلم براي محو شدن خودم ازروي زمين تنگ ميشه ...جان تو من رسما خل ام.بابا اين همه جوون دكتر و مهندس و كارگرو عمله يا پدر ويامادر اين راه رفته رو رفتن ما هم يكي مثل اونا..مگه چي ميخواد بشه .همينه ديگه سختيش همون چند ثانيه اولشه.....شايدم اصلا سختم نباشه ..... ازما كه گذشت ولي به شما نرسه ايشاا... اين احوالات ...چرا كه فكر كنم خود ذات باري تعالي هم حال ميكنه بمونيو واسه معرفتش كلا زحمت بكشي ...ولي قطعا الان كه من نيستم خودش اينو مقدر كرده چون منم رو اين اصل جدا متعصبم .كه هيچ برگي بي اذن خودش اصلا جابجا نميشه.هنوز ادامه داره....... [ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 10:28 ] [ ایمان مرصعی ]
از هر چه که بود و هست سیرم امشب انگار قرار است بمیرم امشب وقتی که نمی رسد به دنیا دستم باید یقه ی که را بگیرم امشب؟ [ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 19:34 ] [ ایمان مرصعی ]
در روزگاری که سری! بر شانه ای نیست در راه معشوق کسی دیوانه ای نیست در خانه ام پوسیدم و بعد از تو دیدم در پیله ی تنهایی ام پروانه ای نیست دنیای سوت و کور من همیشه بوده ست ویران تر از شهری که در آن خانه ای نیست صیادهایی که به فکر تور عشق اند در دامشان غیر از سیاهی دانه ای نیست با اینهمه جز تلخی بادام چشمت داروی من در هیچ داروخانه ای نیست.
[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 13:49 ] [ ایمان مرصعی ]
روز عزایم می شود دامادی من غم می شود تنها شریک شادی من ای کاش باران رحم می کردی به حال.. دیوارهای خشتی آبادی من جو گندمی های تو می آیند با باد هر عصر پای آسیاب بادی من راهی نمانده جز شراب تلخ، مستیست! تنها علاج درد مادرزادی من وای از غرور آبی شهریور تو داد از دل لامذهب مردادی من پروانه ام در پیله ام جایی ندارم ای شاپرک اسطوره آزادی من از گونه های خیس و لبخند تو تنها غم می شود هرشب نصیب شادی من "مثل خوره داری تنم را می خوری عشق" مثل تمام روزهای عادی من [ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 9:38 ] [ ایمان مرصعی ]
رضا بروسان در سال 1352 در مشهد به دنیا آمده بود. او از 18 سالگی شعر می سرود که مجموعه شعرهای: "احتمال پرنده را گیج می کند" و " یک بسته سیگار در تبعید" حاصل سالها فعالیت او در حوزه ادبیات است. او بارها از سوی محافل ادبی برگزیده شد که جایزه ی شعر خبرنگاران و همچنین برگزیده دومین شعر نیما از آن جمله است. الهام اسلامی، همسر بروسان نیز 28 سال سن داشت که با مجموعه شعر: " دنیا چشم از ما بر نمی دارد" نامزد دومین دوره جایزه شعر زنان خورشید معرفی شده بود. او نامزد سومین دوره جایزه کتاب سال شعر جوان نیز شده بود. پس از فاجعه ی خبر در گذشت رضا بروسان و خانواده ی فرهیخته اش، همه چیز در خراسان بهم ریخت، خبر آنقدر تکان دهنده بود که خیلی سریع و در عرض کمتر از چند دقیقه کانون حوزه ی شعر را در خودش پیچاند. رضا بروسان متأسفانه در روز دوشنبه ۱۴/09/1390 به همراه همسرش الهام اسلامی و دخترش لیلا در سانحه ی تصادف جان به جان تسلیم کردند و تابوت سرشار از کلمه اش در ظهر عاشورا برای تا همیشه در قطعه ی هنرمندان بهشت رضای مشهد به خاک سپرده شد. اتفاق دیگری که وحشتناک جامعه ی ادبی را تحت تأثیر قرار داد، انتقال پیکر همسر و دختر رضا بروسان به شمال کشور بود این اتفاق بنا به درخواست خانواده ی الهام اسلامی كه ساكن يكي از شهرهاي شمالي اند، صورت گرفت. رضا و الهام شاعرانه و عاشقانه در کنار هم زندگی کردند و مقدمه ی مجموعه ی پایان شعر زندگی را با هم نوشتند.
عکسی از رضا و شعری از زنده یاد الهام اسلامی از مجموعه: " دنیا چشم از ما بر نمی دارد"
روز از استکان بلور رد می شود شب در استکان بلور استراحت می کند تو در استکان بلور چای می نوشی من استکان بلور را می شکنم و زندگی در ظرف دیگر تکرار می شود.
یادشان گرامی [ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 16:12 ] [ ایمان مرصعی ]
دلم گرفته از این لحظه های دربدری از اینکه روز و شبم بی تو می شود سپری همیشه منتظرت بوده ام که برگردی کنار باغچه و حوض خانه پدری پس از تو زندگی من مچاله شد و هنوز عذاب می کشم از سالهای بی خبری همیشه دشمن من دوستان من بودند همیشه خورده ام از ضربه های دور و بری شکست داد مرا روزگار تلخ و بعد نشاند دست مرا پای قهوه ی قجری [ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 9:1 ] [ ایمان مرصعی ]
یک روز سر و پا به خودم گوش شدم هر بار دلم گرفت ، خاموش شدم یک عمر دل کسی برایم نگرفت خوب است که لا اقل فراموش شدم [ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 0:20 ] [ ایمان مرصعی ]
نگاه گرم تو تنها امید بودن بود و دستهای حریرت که شال گردن بود جهنم تن تو سیب بوته ای می داد عذاب وسوسه ی اشتباه با من بود هزار بار برای تو مردم و انگار رسیدن به تو همراه با نمردن بود منی که خواسته ام از خودم فرار کنم منی که دور و برم سنگ بود، آهن بود نمی رسم به تو با آنهمه شکنجه ولی چقدر! با من و تو روزگار دشمن بود.
[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 13:37 ] [ ایمان مرصعی ]
در یاد کسی نمانده آوازه ی تو معشوق من است عاشق تازه ی تو می! خواستی اش، ولی نه اندازه ی من می! خواست مرا، ولی نه اندازه ی تو [ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 10:15 ] [ ایمان مرصعی ]
با اینکه روی زخم تو مرهم گذاشتم اما همیشه در دل تو غم گذاشتم از جان و دل برای تو هر کار کرده ام دیگر ببخش مایه اگر کم گذاشتم حق داشتم اگر که به پایت نسوختم این وعده را برای جهنم گذاشتم سرگرم گرم کردن سرها شدم و بعد کم کم کلاه بر سر عالم گذاشتم قابیل را بخاطر هابیل کشته ام داغی به قلب حضرت آدم گذاشتم. [ سه شنبه نوزدهم مهر 1390 ] [ 12:57 ] [ ایمان مرصعی ]
در باغچه ات همیشه زنبق داری در خانه ات آزادی مطلق داری دور تن تو حصار باید بکشم تو درک نمی کنی مرا حق داری [ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ] [ 15:9 ] [ ایمان مرصعی ]
[ یکشنبه دهم مهر 1390 ] [ 15:6 ] [ ایمان مرصعی ]
با سنگ شکستیم سر فردا را با شیشه بریدیم رگ دنیا را لب تر بکنیم آسمان می ترکد انگار که دست کم گرفتی ما را
[ شنبه دوازدهم شهریور 1390 ] [ 12:7 ] [ ایمان مرصعی ]
ابری شده ام، تاب ندارم بی تو تصمیم گرفته ام ببارم بی تو تقدیر من آن شده ست هر شب تا صبح تنهایی خود را بشمارم بی تو [ دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ] [ 17:27 ] [ ایمان مرصعی ]
آتش به دنیای من مجنون کشیدند مَردم! غزالم را به خاک و خون کشیدند صیاد ها با هم نشستند و برایش هی نقشه های تلخ گوناگون کشیدند آنشب برای اینکه ما با هم نباشیم دور تمام شهر را قانون کشیدند نقاش ها قبل از شروع خلقت او زیبائی اش را بر رخ خاتون کشیدند با اینکه ما اهلی هم بودیم، او را آخر به زور از چنگ من بیرون کشیدند
[ شنبه یکم مرداد 1390 ] [ 14:6 ] [ ایمان مرصعی ]
زیبا پرنده ایم و سر شانه ایم ما جنگل بیاورید که بی لانه ایم ما در بین آسمان و زمین خورد می شویم در سنگ آسیاب خدا دانه ایم ما با تکه پاره کردن زنجیر ها هنوز باور نمی کنند که دیوانه ایم ما هی ((حبس)) می کشیم و به ((پرواز)) دلخوشیم با این حساب ((پیله)) و ((پروانه ایم)) ما در بین عابران خیابان بی کسی تنها برای چشم تو بیگانه ایم ما
[ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 10:45 ] [ ایمان مرصعی ]
تا به آئینه می رسیدم آه، می گرفتم فقط سراغ ترا کاش می مردم و نمی دیدم بر دل روزگار داغ ترا کمرم زیر بار غم خم شد، میوه های تنت که دفن شدند دستهایم همیشه می خوردند حسرت سیب های باغ ترا گرم آغوش خاطرات توأم دارم از هرم عشق می سوزم مثل کبریت شعله ور شده ام تا که روشن کنم چراغ ترا باز هم این دو جام و سجاده شب مارا بهم گره زده است چشمهای سیاه و مست مرا چشمهای درشت و زاغ ترا شب پرواز زیر بارانم بالهایم اگر چه بی رمقند می رسانم به خانه با سختی آخر قصه ام کلاغ ترا [ سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ] [ 10:32 ] [ ایمان مرصعی ]
دست تو به نخل و کار ما چون باشد بعد از تو زمین زمان دگرگون باشد مگذار که با دوری و دلتنگی تو در کاسه چشمهای من خون باشد [ سه شنبه دهم خرداد 1390 ] [ 10:44 ] [ ایمان مرصعی ]
پرندگان مهاجر که عازم سفرند چقدر مثل من و تو غریب و دربدرند مدام در پی دانه، مدام ترس عقاب اسیر دام قضا در اسارت قدرند تو کوچ کردی و من تا همیشه تنهایم بیا ببین که خوشی ها چقدر مختصرند بلند شو که مبادا مرا شکست دهند قبول کن که ضعیفان همیشه در خطرند درختها همه شب خواب مرگ می بینند و صبح منتظر مهربانی تبرند. [ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 19:18 ] [ ایمان مرصعی ]
هزاران حرف دارد صورت غمگین ما امسال عزیزم! بوی آذر داشت فروردین ما امسال غم و اندوه و درد و رنج و اشک و آه... می آیند که بنشینند پای سفره ی بی سین ما امسال به چله می نشیند تا قبول غم شود حتی نماز کفر می خواند دل بی دین ما امسال گمانم سرنوشتی تلخ و بد در انتظارت بود که می چرخید روی بام تو شاهین ما امسال هزار و سیصد و هشتاد و چند آمد؟ به عشق تو دوباره کهنه شد پیشانی پر چین ما امسال [ یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 11:19 ] [ ایمان مرصعی ]
عزیزان مهربان سلام خواستم تا در اولین پست سال 90 غزلی کوتاه را به نقد بگذارم، خوشحالم که در این مدت از نظرات شما بهره بردم و امیدوارم نفسی برای درس پس دادن در اختیارم بگذارد او...
بدتر شده بهتر نشده حال من امسال جز مرگ کسی نیست بدنبال من امسال نوروز مرا بی تو پر از کهنه شدن کرد معلوم نشد عاقبت سال من امسال مثل منِ افتاده در این شهر زیاد است از ریشه زدی تیشه به امثال من امسال هی گرد خودت دور زدی دور زدی دور.... تا صفر شود درصد اقبال من امسال در فال خودم کاخ ترا ساخته بودم ای خاک تو روی سر رمال من امسال
((یاحق)) [ یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ] [ 18:37 ] [ ایمان مرصعی ]
ناقوس همیشه زنگ باید بخورد در هر رگ من سرنگ باید بخورد در راه تو صد بار زمین افتادم اینبار... سرم به سنگ باید بخورد [ پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 ] [ 18:12 ] [ ایمان مرصعی ]
آغوش برای تو نبستم حتا... کم نشکستی. کم نشکستم حتا... بعد از تو به یک نفر نشد فکر کنم با هیچ کسی عهد نبستم حتا... [ چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 ] [ 21:26 ] [ ایمان مرصعی ]
از دشمن و از دوست بریدیم آخر پشت سرمان حرف شنیدیم آخر جز مرگ که آمد... و به ما پشت نکرد از هیچ کسی خیر ندیدیم آخر [ جمعه ششم اسفند 1389 ] [ 23:14 ] [ ایمان مرصعی ]
مانند ((الف)) ((دال)) شدم تا خوردم از دست سیاست جهان پا خوردم سی سال به حال من کسی رحم نکرد با آنهمه چاه نفت سرما خوردم [ سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389 ] [ 11:58 ] [ ایمان مرصعی ]
گفتند غم است و ما فراوان خوردیم در راه فرار هم به زندان خوردیم تا کوچه دلش باز شد از دیدن ما دیدیم به بن بست خیابان خوردیم [ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 ] [ 9:9 ] [ ایمان مرصعی ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||